|
امشب از لطف به دلداری ما آمده ای
|
|
|
|
||||
|
هم زهری
هم پاد زهر همین است که معتادم به نیش نگاهت
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 19:40 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
میدانم
از جام عشق تو شهد نصیبم نمی شود به انتظار شوکران ایستاده ام
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:40 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برای پریسا غریبانه زیست وغریبانه تر پروازش دادند
اوکه رفته اینچنین با قطار بی کسی با خودش همیشه داشت کوله باربی کسی در خیال مبهمش یک نفر همیشـــه بود یک همیشگی ترین از تبار بی کسی رنگ زندگی نداشت باغ آبی دلش شد خزان بهار او در بهار بی کسی بعد از او ولی نشست گرد غربتی دگر روی سنگ تیره و بر مزار بی کسی او که رفته است ولی این غزل همیشه ماند تا ابد به جای او در حصار بی کسی ۲۱ فروردین ۸۲ بود اومدم خونه گفتند پریسا مرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 14:40 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دیگر غزل نمی شوم
برای هیچ کس حتی تو تویی که غرق شد در لجنزار نگاهت تمام دلم آنقدر که شعرهایم بوی تند عصیان گرفته اند واعتماد نخواهم کرد به سیاهی هیچ چشمی که چشمان تو سیاهم کرد آنقدر که شب خنده اش گرفت دیگر شانه های مردانگی ات را تکیه نخواهم داد هرگز که میلرزند از استواری بازوان باد غزل نمیشوم تنها در آخرین شعر با آخرین بغض فریاد خواهم زد برای تمام غزلهای فردا که با تو می میمیرد ابهت مردی تو آبرو دادی به اسم نامردی دگر پشیمانم از این غزل بودن برو نمی خواهم دوباره برگردی
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:12 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهشت را نمی دهند ؟
به جهنم من تا ابلیس نگاه تو هست آدم نمی شوم
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 11:55 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زمان
از هزارمین هزاره درد می گذرد وتو هنوز در پس پستوی هزار توی راز مانده ای با کدامین سپیده قراراست بیایی؟ نمی دانم اصلا چه فرق می کند وقتی که ما سبزینگی مان را فروخته ایم وباید در خاکستری خیال خویش بمیریم از ما که گذشت واز هزارمین هزاره درد به سیاهی فردای معصومهای در راه بیندیش
+
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:5 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح ۳
به بزرگي هفت ريشتر دلم را لرزاند زلزله نگاهت طرح ۴ در غروب هاي نبودنت باريدن .نباريدن چه توفير ميكند وقتي لحظه هاي داغ بودنت را آسمان بودم بي بارش وعقيم
+
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 12:19 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دير كرده است قرارمان تيره ترين لحظه دنيا بود وحالا هيچ شبي تاب نمي آورد روسياهي دنيا را دير كرده است ومن عجيب ميترسم نه از سياهي ونيامدنش ميترسم شايد ....... نه ...خدا كند خدا زير قولش نزند
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:2 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح ۱ براي نقش معصوميت جايزه دروغ را به چشمان تو بايد بدهند . طرح ۲ از گناه دوست داشتنت منعم مكن كه آدميزادم ونگاهت وسوسه انگيز تراز سيب وگندم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:56 توسط زهرامحمدی مقدم
|
|
|||||
|
|||||